ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

شادی خونه ما

تولد يكسالگي ني ني نازهاي شهريور نودو يك

1392/9/9 17:46
218 بازدید
اشتراک گذاری
بالاخره يكي از روزهاي خوبي كه از مدت ها پيش در انتظارش بوديم از راه رسيد. جمعه ك شهريور هزار و سيصد و نود و دو، روزي كه قرار بود تولد دسته جمعي بيست و دوتا ني ني شهريوري و جن بگيريم، ني ني هايي كه ديگه براي خودشون خانم و آقاهاي كوچولويي شدند و يه عالمه شيرين كاري ياد گرفتند. كوچولوهايي كه شدند همه چي زندگي مامان و باباها و به قول خودم اميد و آرزوي يه قبيله. تو روز وعده شده كه ساعت پنج حضور مامان و باباها و كوچولوهاشون رو مي طلبيد به قصد هپي هوس به راه افتاديم و تقريبا جز اولين خانواده هايي بوديم كه رسيديم. بيست و دوتا زنبور طلا و پروانه عسل خوشمزه كه يه خرده بعد از حضور همه فرشته ها لابه لاي هم وول مي خوردند و جو شيريني رو ايجاد كرده بودند. مهموم هاي اون روز خاص: باران جون و اقا صادق و راستين. منا جون و علي اقا و رادوين. مريم جونو آقا احسان و ياسمينا. افسانه جون و اقا امير و پارمين. ساني جون و اقا محمدرضا و شاديسا. الناز جون و اقا محمد و كيان. نگين جون و اقا فرزاد و باران. الناز جون و اقا مهدي و برسام. بهار جون و اقا فرزاد و مهرسا. ساناز جون و اقا سعيد و مهراد. نازيلا جون واقا فرزاد و برسام. عسل جون و اقا هاني و رونيا. هدي جون و اقا مجيد و دينا. فرناز جون و اقا اميد و الينا. ياسمن جون و اقا محمدرضا و تسنيم. مهسا جون و اقا صادق و رادمهر. نفيسه جون و علي اقا و باران. حديث جون و اقا نصرت و اميرحسين. الهام جون و اقا هامون و اهورا. شيما جون و اقا بابك و كيارش. سميرا جون و اقا احمدرضا و ترنم. برنامه هايي كه تو جشن داشتيم و زحمتش رو افسانه جون و مريم جون كشيده بودند شامل موسيقي زنده و دلقك بود. يه بار باباها حلقه زدند و با پروانه ها و زنبوراشون چرخيدند و يه بار مامانا. كلي عكس و فيلم هم گرفتيم ، عكس تكي، عكس گروهي، عكس فقط مامانا و ني ني ها و عكس فقط باباها و البته عكس با كيك و دلقك. كه الته پروانه ما كلي از خانم محترم دلقك ترسيد و تا چشمش ميفتاد بهش مي زد زيرگريه. در نتيجه نتونستيم از ارغوان خانم و دلقك به تنهايي عكس بگيريم. بخش مورد علاقه من قسمت بازي مامانا بود كه حلقه زده بوديم و با پخش موزيك يه بادكنك رو دست به دست مي كرديم و با قطع موزيك بادكنك دست هركي مي موند از بازي حذف ميشد. من تقريبا همون اول حذف شدم، ششم يا هفتمين نفر فكر كنم. فيناليست هاهم باران جون و مريم جون بودند( كه باران قضيه رو كلي جدي گرفته بود و كلي بهش خنديديم) و اما قهرمان اصلي مريم جون بود. بعد از عكس و فيلم و شادي رفتيم براي شام با بدترين پيتزاهايي كه در تمام طول زندگيم خورده بودم كه البته اونم براي خودش خاطره اي شد. و اما شما پروانه ناز صورتي من: اكثر طول جشن رو مشغول سه پايه و صندلي بودي و اصرار شديد به هول دادن داشتي. اينم براي خودش كاريه ديگه ، چه ميشه كرد كه شما عاشق هرچيز هول دادني هستي. اما در كل دختر خوبي بودي و باعث شدي بهمون خوش بگذره و يه روز خاطره ساز تو دفتر زندگي سه نفرمون ثبت بشه.
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)