تولد يكسالگي ني ني نازهاي شهريور نودو يك
بالاخره يكي از روزهاي خوبي كه از مدت ها پيش در انتظارش بوديم از راه رسيد.
جمعه ك شهريور هزار و سيصد و نود و دو، روزي كه قرار بود تولد دسته جمعي بيست و دوتا ني ني شهريوري و جن بگيريم، ني ني هايي كه ديگه براي خودشون خانم و آقاهاي كوچولويي شدند و يه عالمه شيرين كاري ياد گرفتند.
كوچولوهايي كه شدند همه چي زندگي مامان و باباها و به قول خودم اميد و آرزوي يه قبيله.
تو روز وعده شده كه ساعت پنج حضور مامان و باباها و كوچولوهاشون رو مي طلبيد به قصد هپي هوس به راه افتاديم و تقريبا جز اولين خانواده هايي بوديم كه رسيديم.
بيست و دوتا زنبور طلا و پروانه عسل خوشمزه كه يه خرده بعد از حضور همه فرشته ها لابه لاي هم وول مي خوردند و جو شيريني رو ايجاد كرده بودند.
مهموم هاي اون روز خاص:
باران جون و اقا صادق و راستين. منا جون و علي اقا و رادوين.
مريم جونو آقا احسان و ياسمينا. افسانه جون و اقا امير و پارمين.
ساني جون و اقا محمدرضا و شاديسا. الناز جون و اقا محمد و كيان.
نگين جون و اقا فرزاد و باران. الناز جون و اقا مهدي و برسام.
بهار جون و اقا فرزاد و مهرسا. ساناز جون و اقا سعيد و مهراد.
نازيلا جون واقا فرزاد و برسام. عسل جون و اقا هاني و رونيا.
هدي جون و اقا مجيد و دينا. فرناز جون و اقا اميد و الينا.
ياسمن جون و اقا محمدرضا و تسنيم.
مهسا جون و اقا صادق و رادمهر.
نفيسه جون و علي اقا و باران.
حديث جون و اقا نصرت و اميرحسين.
الهام جون و اقا هامون و اهورا.
شيما جون و اقا بابك و كيارش.
سميرا جون و اقا احمدرضا و ترنم.
برنامه هايي كه تو جشن داشتيم و زحمتش رو افسانه جون و مريم جون كشيده بودند شامل موسيقي زنده و دلقك بود.
يه بار باباها حلقه زدند و با پروانه ها و زنبوراشون چرخيدند و يه بار مامانا.
كلي عكس و فيلم هم گرفتيم ، عكس تكي، عكس گروهي، عكس فقط مامانا و ني ني ها و عكس فقط باباها
و البته عكس با كيك و دلقك. كه الته پروانه ما كلي از خانم محترم دلقك ترسيد و تا چشمش ميفتاد بهش مي زد زيرگريه. در نتيجه نتونستيم از ارغوان خانم و دلقك به تنهايي عكس بگيريم.
بخش مورد علاقه من قسمت بازي مامانا بود كه حلقه زده بوديم و با پخش موزيك يه بادكنك رو دست به دست مي كرديم و با قطع موزيك بادكنك دست هركي مي موند از بازي حذف ميشد. من تقريبا همون اول حذف شدم، ششم يا هفتمين نفر فكر كنم. فيناليست هاهم باران جون و مريم جون بودند( كه باران قضيه رو كلي جدي گرفته بود و كلي بهش خنديديم) و اما قهرمان اصلي مريم جون بود.
بعد از عكس و فيلم و شادي رفتيم براي شام با بدترين پيتزاهايي كه در تمام طول زندگيم خورده بودم كه البته اونم براي خودش خاطره اي شد.
و اما شما پروانه ناز صورتي من:
اكثر طول جشن رو مشغول سه پايه و صندلي بودي و اصرار شديد به هول دادن داشتي. اينم براي خودش كاريه ديگه ، چه ميشه كرد كه شما عاشق هرچيز هول دادني هستي.
اما در كل دختر خوبي بودي و باعث شدي بهمون خوش بگذره و يه روز خاطره ساز تو دفتر زندگي سه نفرمون ثبت بشه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولد يكسالگي ني ني نازهاي شهريور نودو يك
